تبليغاتX
سرزمین آرزوها
Darren Shan
داستان های من
منوي کاربري

پيغام فرناز : به تو دوست عزيزم سلام عرض مي كنم . اميدوارم در سرزمين آرزوها دقايقي خوبي را سپري كني . اگر براي مدتي مي خواي سرگرم باشي اينجا جاي خوبيه خواهشمندم كه تا آخر سرزمين آرزوها رو مشاهده کن و براي شادي دل فرناز هم که شده يه نظر بده!!!

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS       ..............................

دوستان
آرزوهاي بـرتـر
آرشيو
جســتجـو

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

جاده‌ی امید ...!

گاهی نوشتن تنها عشقم میشه واسه موندن! گاهی تنها بهوونه‌ام واسه زیستن!

زندگی اجبار است مرگ اختیار ! زندگی یکبار است مرگ هیچگاه ! باید رفت و رفت و رفت تا به انتها رسید. گرچه جاده خلوت و سرد! خواه زرد و بی روح! خواه سبز و زنده! خواه خاکی ... خواه آسفالت. راهی است که باید پیمود. من در این راه توقفی خواهم کرد. تا اینجا را تو آوردی ادامه دا خودم خواهم رفت. دستم را از دست تقدیر بیرون خواهم کشید. ریشه های خوشکیده را از جای در خواهم آورد. علف های هرز را از دورم پس خواهم زد. بیشه زاری خواهم ساخت که پس از من هرکه عبور کرد عابری دیگر را دعوت به تماشا کند! حتی اگر دستش در دست تقدیر بود ... من برگ های زرد را جمع خواهم کرد و به سرنوشت برگ های سبز باقی مانده خواهم اندیشید. چوب های خشکیده را به آتش خواهم کشید. من سنگ های درشت را به دور دست پرتاب خواهم کرد و سنگ ریزه هارا توشه‌ی راه ... برای کسانی خواهم چید که به دنبال من هستند. راهنمایی برای یافتن من! انتها را درست نمیبینم! یا مشکل از چشمان کم سوی من است یا گرد و غباری که به پا کردم از شوذ جوانی دید را مشکل ساخته! اما میدانم آنچه در انتظار من است سبز و زیباست. بوی عطر گل هایی روییده شده به دست خودم را حس مسکنم. از آتشی که به پا کردم مقداری به گوشه دامن دارم ... اما باد میوزد و باران میبارد پس خاموش خواهد شد!

دست خدا با من است و بیشه زار روبه رو را اشاره دارد! سرعتم را بیشتر میکنم و هرچه در توان دارم به کار میگیرم! آنچه را شاهدم به روی کاغذ خواهم آورد تا آیندگان برای رسیدن به آن راحت تر باشند ...


متن بالا نوشته‌ی خودم هست ... هرجای دیگه دیدید مطمئن باشین از اینجا کپی شده ... کپی شدن این مطلب مورد نداره ... فقط اگه با ذکر منبع باشه خوشحال میشم !!!  یه مقداری نیاز به فکر کردن داره ! هر جمله منظوری داره ... لطفا نظرتون رو در موردش بگین!!! فعلا ...

[+] آرزوي فرناز در 22:52

ما حيوانات را خيلي دوست داريم!!!

ما حيوانات را خيلي دوست داريم!!!

                     (انشائ زير را به روش دانش آموز کلاس دوم دبستان بخوانيد)

ما حيوانات را خيلي‌ دوست داريم، بابايمان هم همينطور.ما هر روز در مورد حيوانات حرف مي‌زنيم ، بابايمان هم همينطور. بابايمان هميشه وقتي‌ با ما حرف ميزند از حيوانات هم ياد مي‌کند، مثلا امروز بابايمان دوبار به ما گفت؛ تولهسگ مگه تو مشق نداري که نشستي پاي تلوزيون؟ و هر وقت ما پول ميخواهيم ميگويد؛ کرهخر مگه من نشستم سر گنج؟


چند روز پيشا وقتي‌ ما با مامانمان و بابايمان ميرفتيم خون عمه زهره اينا يک تاکسي داشت ميزد به پيکان بابايمان. بابايمان هم که آن روي سگش آمده بود بالا به آقاهه گفت؛ مگه کوري گوساله؟ آقاهه هم گفت: کور باباته يابو، پياده ميشم همچين ميزنمت که به خر بگي‌ زن دايي, بابايمان هم گفت: برو بينيم بابا جوجه و عين قرقي پريد پايين ولي‌ آقاهه از بابايمان خيلي‌ گنده تر بود و بابايمان را مثل سگ کتک زد. بعدش مامانمان به بابايمان گفت؛ مگه کرم داري آخه؟ خرس گنده مجبوري عين خروس جنگي بپري به مردم؟

 

ما تلوزيون را هم که خيلي‌ حيوان نشان ميدهد دوست ميداريم، البته علي‌ آقا شوهر خالهمان ميگويد که تلوزيون فقط شده راز بقا، قديما همش گربه و کوسه نشون ميداد. ما فکر مي‌کنيم که منظور علي‌ آقا کارتون پينوکيو باشه چون هم توش گربهنره داشت هم کوسه هم پينوکيو که دروغ ميگفت.


فاميلهاي ما هم خيلي‌ حيوانات را دوست دارند، پارسال در عروسي‌ منوچهر پسر خاله مان که رفت قاطي‌ مرغها، شوهر خالهمان دو تا گوسفند آورد که ما با آنها خيلي‌ بازي کرديم ولي‌ بعدش شوهر خالهمان همان وسط سرشان را بريد! ما اولش خيلي‌ ترسيديم ولي‌ بابايمان گفت چند تا عروسي‌ برويم عادت مي‌کنيم، البته گوسفندها هم چيزي نگفتند و گذاشتند شوهر خالهمان سرشان را ببرد، حتما دردشان نيامد. ما نفهميديم چطور دردشان نيامده چون يکبار در کامپيوتر داداشمان يک فيلم ديديم که دوتا آقا که هي‌ ميگفتند الله اکبر سر يک آقا رو که نميگفت الله اکبر بريدند و اون آقاهه خيلي‌ دردش اومد. و ما تصميم گرفتيم که هميشه بگيم الله اکبر که يک وقت کسي‌ سر ما را نبرد.


ما نتيجه ميگيريم که خيلي‌ خوب شد که ما در ايران به دنيا آمديم تا بتونيم هر روز از اسم حيوانات که نعمت خداوند هستند استفاده کنيم و آنها را در تلوزيون ببينيم در موردشان حرف بزنيم و نميدانيم اگر در ايران به دنيا نيامد بوديم چه غلطي بايد ميکرديم.


واقعا چقدر امیدوارانست وقتی هیچکی نظر نمیده

[+] آرزوي فرناز در 12:4

مطالب پيشين