تبليغاتX
سرزمین آرزوها
Darren Shan
داستان های من
منوي کاربري

پيغام فرناز : به تو دوست عزيزم سلام عرض مي كنم . اميدوارم در سرزمين آرزوها دقايقي خوبي را سپري كني . اگر براي مدتي مي خواي سرگرم باشي اينجا جاي خوبيه خواهشمندم كه تا آخر سرزمين آرزوها رو مشاهده کن و براي شادي دل فرناز هم که شده يه نظر بده!!!

   ...............................   اين وبلاگ را صفحه خانگي خود كن !    به مدير وبلاگ ايميل بزنيد !    ذخيره كردن صفحه!   اضافه کردن اين وبلاگ به علاقه منديها!   لينک RSS       ..............................

دوستان
آرزوهاي بـرتـر
آرشيو
جســتجـو

Google
  
            
     در كل اينترنت
     در اين سايت

پدر مهربان ترین موجود روی زمین

این عکسها خیلی خیلی زیبان از دستتون میره اگه نبینین ...

 
این عکس رو بعد از Save کردن بزرگ ببینید
 
 
 این عکس رو بعد از Save کردن بزرگ ببینید
 
  این عکس رو بعد از Save کردن بزرگ ببینید
 
 
 

امیدوارم که پسندیده باشید ... این بار هم یکسری عکس زیبا تو ادامه آرزو گذاشتم ... اگه علاقه (یا فرصت) داشتین حتما یه نگاهی بندازید ... تا بعد ...
ادامه آرزو

[+] آرزوي فرناز در 15:4

عجب صبری خدا دارد ! | لذت ببرید

عجب صبری خدا دارد !

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، همان يک لحظه اول ، كه اول ظلم را ميديدم از مخلوق بي وجدان ، جهان را با همه زيبائی و زشتی به روی يکدگر ويرانه ميکردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، که ميديدم يکی عريان و لرزان ، ديگری پوشيده از صد جامه رنگين ، زمين و آسمان را ، واژگون مستانه می کردم.

عجب صبري خدا دارد !
اگر من جاي او بودم . براي خاطر تنها يكي مجنون صحرا گرد بي سامان ، هزاران ليلي ناز آفرين را كو به كو ، آواره و ديوانه ميكردم .

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، که در همسايه صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عيش و نوش ميديدم ، نخستين نعره مستانه را خاموش آندم ، بر لب پيمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، نه طاعت ميپذيرفتم ، نه گوش از بهر استغفار اين بيداد گرها تيز کرده ، پاره پاره از کف زاهد نمايان ، تسبيح صد دانه ميکردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان ، سراپای وجود بی وفا معشوق را ، پروانه ميکردم.
که می ديدم مشوش عارف و آهی ز برق فتنه اين علم عالم سوز دم کش، بجز انديشه عشق و وفا معدوم هر فکری در اين دريای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ، به عرش کبريائی ، با همه صبر خدائی ، تا که ميديدم عزيز نا بجائی ناز ، برگی ناروا گرديده خواهی می فروشد.
گردش اين چرخ را وارونه بی صبرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد !
چرا من جای او باشم.
همين بهتر که او خود جای خود بنشيند و تاب تماشای تمام زشتکاری های اين مخلوق را دارد.
وگرنه من به جای او چه بودم.
يک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم.


به دلیل اینکه قول داده بودم پستام طولانی نشه (به زهرا و سمانه) و دلم هم نیومد اون عکسای خوشگل رو نذارم ، گذاشتم تو "ادامه آرزو" تا اونایی که زیبایی طبیعت رو دوست دارن ، برن و ببینن


ادامه آرزو

[+] آرزوي فرناز در 9:10

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!!

حقيقتي کوچک براي آناني که مي خواهند زندگي خود را 100% بسازند!!! 

اگر 

A B C D E F G H I J K  L M N O P Q R S T U V W X Y Z

 

برابر باشد با

 

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26


  (تلاش سخت)     Hard work 

H + A + R + D + W + O + R + K

8 + 1 + 18 + 4 + 23 + 15 + 18 + 11=98%


  (دانش)        Knowledge 

K + N + O + W + L + E + D + G + E 

11 + 14 + 15 + 23 + 12 + 5 + 4 + 7 + 5=96%


 Love      (عشق)

L + O + V + E 

12 + 15 + 22 + 5=54%


خيلي از ما فکر ميکرديم اينها مهمترين باشند مگه نه؟!!!

پس چه چيز 100% را ميسازد؟؟؟

 

Money       (پول)

M + O + N + E + Y

13 + 15 + 14 + 5 + 25=72%


 Leadership      (رهبري) 

L + E + A + D + E + R + S + H + I + P

12 + 5 + 1 + 4 + 5 + 18 + 19 + 9 + 16=89%


پس براي رسيدن به اوج چه کنيم؟

 

Attitude       (نگرش)

A + T + T + I + T + U + D + E

1 + 20 + 20 + 9 + 20 + 21 + 4 + 5=100%


اگر نگرشمان را به زندگي، گروه و کارمان عوض کنيم زندگي 100% خواهد شد. 

نگرش همه چيز را عوض ميکند، 

 نگرشت را عوض کن همه چيز عوض ميشود...

[+] آرزوي فرناز در 5:36

3 داستان کوتاه و جالب

 

مشغله
 
روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!"
شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟!
 
        نویسنده حمید رضا بهلولی
 

 
زندگی خروسی
 
کوه بلندی بود که لانه عقابی با چهار تخم، بر بلندای آن قرار داشت. یک روز زلزله ای کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که یکی از تخم ها از دامنه کوه به پایین بلغزد. بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه ای رسید که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها می دانستند که باید از این تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پیری داوطلب شد تا روی آن بنشیند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنیا بیاید. یک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بیرون آمد . جوجه عقاب مانند سایر جوجه ها پرورش یافت و طولی نکشید که جوجه عقاب باور کرد که چیزی جز یک جوجه خروس نیست. او زندگی و خانواده اش را دوست داشت اما چیزی از درون او فریاد می زد که تو بیش از این هستی. تا این که یک روز که داشت در مزرعه بازی می کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج می گرفتند و پرواز می کردند. عقاب آهی کشید و گفت ای کاش من هم می توانستم مانند آنها پرواز کنم.
مرغ و خروس ها شروع کردند به خندیدن و گفتند تو خروسی و یک خروس هرگز نمی تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعی اش که در آسمان پرواز می کردند خیره شده بود و در آرزوی پرواز به سر می برد. اما هر موقع که عقاب از رویایش سخن می گفت به او می گفتند که رویای تو به حقیقت نمی پیوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.
بعد از مدتی او دیگر به پرواز فکر نکرد و مانند یک خروس به زندگی ادامه داد و بعد از سالها زندگی خروسی، از دنیا رفت.
 
توهمانی که می اندیشی، هرگاه به این اندیشیدی که تو یک عقابی به دنبال  رویا هایت برو و به یاوه های مرغ و خروسهای اطرافت فکر نکن.
                                                      
   منبع : اینترنت
مترجم: شبنم پاک سرشت
 

فرشته بیکار
 
روزی مردی خواب عجیبی دید.
دید که پیش فرشته هاست و به کارهای آنها نگاه می کند. هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دیدکه سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند، باز می کنند و آنها را داخل جعبه می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می گیریم.
   مرد کمی جلوتر رفت. باز تعدادی از فرشتگـــان را دید که کاغذهـایی را داخل پاکت می گذارند و آن ها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند.
   مرد پرسید: شماها چکار می کنید؟ یکی از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم.
   مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است. با تعجب از فرشته پرسید: شما چرا بیکارید؟
  فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمی که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند ولی فقط عده بسیار کمی جواب می دهند.
مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند: خدایا شکر.
                                                          
 نویسنده: ناشناس

۴ داستان کوتاه و جالب در ادامه آرزو ...
امیدوارم خوشتون بیاد

ادامه آرزو

[+] آرزوي فرناز در 9:11

غار نشینی در قرن 21

سلام به دوستان عزیز.

5r43.gif

این تصاویر مربوط به استان گوییژو در جنوب غربی چینه.

عکس ها دانش آموزان مدرسه ابتدایی دونگ ژونگ که در زبان محلی به معنی "در غار" است را در این مدرسه که در غار عظیم و طبیعی منطقه ساخته شده است  نشان می دهند. این دیگه با شماست که این ایده رو خلاقانه و مفید بدونید یا نامناسب و بدوی. ولی نمیشه انکار کرد که جالبه.

 
Photo
 
Photo
 
Photo
 
Photo
 
Photo
 
Photo
 
Photo
 
نقل از 
Rueters/china daily 

امیدوارم خوشتون بیاد.

[+] آرزوي فرناز در 23:23

مطالب پيشين